سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
599
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
4 - عدة : راوي گفت : ضرار بن ضمره ، به معاوية وارد شد ، معاوية گفت : على را براي من توصيف كن ، ضرار بن ضمره گفت : آيا مرا معاف مىدارى ؟ معاوية گفت : ترا معاف نمىكنم ، ضرار گفت : به خدا سوگند بسيار والامقام بود واستوار خلقت ، از روى عدالت وانصاف داورى مىنمود واز اطرافش دانش جوشان لبريز واز گرداگردش حكمت سرازير مىگشت . از دنيا وزيباييهايش گريزان بود وبه شب ووحشت آن مأنوس . بخدا سوگند اشكش ريزان وفكرش فراوان ودستش در نوسان بود . به نفس خويش خطاب مىكرد وبا خدايش مناجاة . لباسهاى خشن وغذاهاى خشك أو را خشنود مىساخت . به خدا سوگند در ميان ما همچون يكى از ما بود ، هر گاه نزد أو مىرفتيم به ما نزديك مىشد هر گاه از أو سؤال مىكرديم به ما جواب مىداد وبا اينكه أو به ما وما به أو نزديك بوديم به جهت هيبت أو با أو سخن نمىگفتيم وبخاطر عظمت أو چشمانمان را به سويش بلند نمىكرديم . هر گاه تبسم مىنمود گويا رشته مرواريدى آراسته بود ، أهل دين را گرامى مىشمرد ومساكين را دوست مىداشت وبه قدرتمند در باطلش طمع نمىورزيد وضعيف را از عدلش نااميد نمىساخت . وبه خدا سوگند گواهم كه أو را در حالي ديدم كه شب ، پردههاى خود را افكنده بود وأو در محراب خويش بر پا ايستاده بود ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد وچون اندوهگين ومحزونى مىگريست گويا اكنون صدايش را مىشنوم كه مىفرمود : اى دنيا ! اى دنيا ! فرا راه من آمده اى ؟ يا شيفتهام شده اى ؟ هيهات ، هيهات ! هرگز ! جز مرا بفريب ! مرا به تو چه نيازى است ؟ من تو را سه بار طلاق گفتهام وبازگشتى در آن نيست . زندگانيت كوتاه است وجاهت ناچيز وآرزوى تو داشتن خرد وحقير ، آه ! آه ! از توشهء اندك ودرازى راه ودورى منزل وسختى روز حساب . أشك معاوية بر روى موى صورتش ريخت . آن را با آستين خود خشك كرد ، وهمه كساني كه بودند گريه كردند ، سپس معاوية گفت : به خدا سوگند أبو الحسن چنين بود ، ضرار ، چه قدر أو را دوست مىداشتى ؟ گفت : به اندازه اى كه مادر موسى به موسى محبت داشت واز تقصير خود عذر مىخواهم ، گفت : اى ضرار ، در فراق على چگونه صبر مىكنى ؟ جواب داد : مانند مادرى هستم كه بچه اش را در آغوشش سر ببرند ، هرگز گريه اش تمام نمىشود وآتش دلش آرام نمىگيرد . سپس بلند شد وبيرون رفت در حالي كه مىگريست ، معاوية گفت : اما اگر من از بين شما بروم در ميان شما كسى نيست كه مرا به اين صورت ثنا بگويد ، يكى از حاضران گفت : « الصاحب على قدر صاحبه » ؛ قدر ومنزلت انسان از رفيق أو شناخته مىشود . 5 - روضة الواعظين : حضرت رضا عليه السّلام فرمود : بر شما باد به خواندن نماز شب ، هيچ بنده اى نيست كه در پايان شب ، برخيزد ، وهشت ركعت ، ودو ركعت ، شفع ، ويك ركعت